عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

478

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

گفت : اى امير المؤمنين آن از آن تست و از تست كه به من رسيده . گفت : ساختمان تو چگونه است ؟ گفت : پايين‌تر از خانه‌هاى كسانم ، و بالاتر از خانه‌هاى ديگران . گفت : اوصاف شهر تو كدام است ؟ گفت : آبش شيرين ، هوايش پاكيزه [ بيمارى در آن كم ] . گفت : شبهايش چگونه است ؟ گفت : همگى سپيده . گفت : راست گفتى كه آن بسيار پاكيزه و نيكوست . گفت : با تو پاكيزه و نيكو گرديد ، خواهى از اين جاى نيكو كجا روى ؟ آنك خاك قرمز ، و خوشه‌هاى زرد ، و درختان سرسبز . زمينهاى هموار آگنده از گياه قيصوم [ - بومادران ] و درمنه . رشيد گفت : سوگند به خداوند كه اين سخن تو بهتر از مرواريد به رشته كشيده است . . . ليلة الميلاد . شبى كه عيسى ( ع ) زاده ، و در درازى بدان مثل زنند . ابو نواس گفته : يا ليلة الميلاد هل عرفت * أسهر منّى عاشقا مذكنت ألم أصابرك فما صبرت * حتّى بدت غرّة يوم السّبت يعنى : اى شب ميلاد تا بوده‌اى از من ، شب زنده‌دارتر عاشقى ديده‌اى ؟ مگر تو را به شكيبايى وانداشتم ؟ امّا تو نتوانستى بيدار بمانى تا سپيدى روز شنبه آشكار شد . ليلة النّابغة . ابو العيناء از زبان اصمعى گويد كه او گفت : شبى از دردى مىناليدم پس از پيش رشيد برخاستم و به خانه آمدم ، و صبح زود به پيشگاه بازگشتم . رشيد پرسيد : چگونه شب را سحر كردى ؟ گفتم : چون شب نابغه . گفت : پناه بر خدا كه نابغه دربارهء شب خود چنين گفته : فبتّ كأنّى ساورتنى ضئيلة * من الرّقش فى أنيابها السّمّ ناقع يعنى : مانند كسى شب را گذراندم كه ماران باريك خالدار - كه دندانهاى پر زهر دارند - به روى او جهيده باشد گفتم : يا امير ، من از اين سخن وى بىخبر بودم ، بلكه به اين سخنش اشاره كردم كه :